أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
16
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) خطابه و سرپرستى قضاى آن شهر بوده است ، تولدش در 428 و مرگش در 506 يا 507 اتفاق افتاده است [ ( 30 ) ] فرزند اين اسماعيل هم عهدهدار منصب قضاوت در حدود بيهق بوده و در 525 در گذشته است امّا از پسر ديگر بيهقى اطلاعى در خورد نگارش ندارم و على بن زيد بيهقى از او تعبير به « مرد ديگرى » مىنمايد . مذهب بيهقى : او بدون هيچ ترديد شافعى است ، در راه احياى آثار شافعى و تأليف و تصنيف در آن مذهب و هم از لحاظ دفاع از شافعى تا به آن درجه رسيده است كه امام الحرمين جوينى مىگفته است اگر شافعى را بر گردن هر كس كه پيرو مذهب اوست حقى است بيهقى را بر گردن شافعى حق است [ ( 31 ) ] ، بيهقى كتابى دارد به نام مناقب شافعى كه نميدانم آيا حالا چاپ شده يا هنوز هم چاپ نشده است ، اسماعيل پاشا بغدادى در هداية العارفين خود كتاب ديگرى هم با نام ، بيان خطاء من اخطأ على الشافعى ، ذكر كرده است . از كتاب مناقب شافعى در پارهاى از منابع با نام مناقب المطلبى ياد شده است زيرا نسب شافعى به مطلّب برادر هاشم ميرسد [ ( 32 ) ] : از لحاظ مكتب كلامى بيهقى اشعرى است و اين مطلب در بسيارى از منابع تصريح شده است ، امّا بمناسبت عرض ادب و اخلاص نسبى او به امير المؤمنين على عليه السّلام برخى او را شيعه پنداشتهاند چنانچه ياقوت حموى در معجم البلدان ضمن بيان مذهب اهالى خسرو جرد به اين مطلب اشاره نموده است و مىگويد كه او متهم به رفض است ، و حال آنكه چنين نيست ، خوانسارى در روضات اين موضوع را ردّ نموده است ، اين نكته را فراموش نكنيم كه بيهقى با صراحت اسلام معاويه را انكار نموده است و نويسندهء كتاب كامل بهائى مىگويد بيهقى مىگفته است برخى از مسلمانان را عقيده بر اين است كه معاويه پس از جنگ با على از ايمان خارج شد و حال آنكه معاويه اصلا ايمانى نداشت كه از آن خارج شود بلكه در زمان پيامبر ( ص ) از كفر به حالت نفاق برگشت و منافقى بيش نبود و پس از پيامبر دوباره به كفر اصلى خود برگشت [ ( 33 ) ] و به ياد داشته باشيد كه غزالى حتى از لعن به يزيد خوشش نمىآيد و حال آنكه در
--> [ ( 30 - ) ] تاريخ بيهق ص 184 چاپ مرحوم بهمنيار [ ( 31 - ) ] الوافى بالوفيات صفدى ص 354 جلد ششم چاپ ديدرينگ ، بيروت . [ ( 32 - ) ] روضات الجنات خوانسارى ص 251 جلد اول چاپ اسماعيليان تهران [ ( 33 - ) ] الكنى و الالقاب مرحوم محدث قمى ص 102 ج 1 چاپ صيدا 1358 قمرى